Tuesday, January 23, 2007

آيه هايي كه تكانم داد

    از خانم مهديه همايوني و كميته علمي براي مطلب زير تشكر مي كنيم

    این بار نوعی دیگر و بیانی متفاوت تر را برای ارائه مطالب علمی و دانستنی برگزیده ام .مخاطبان این بخش را کاملا ً نمی شناسم ، امٌا هر کس که به دنبال دریافت علم و آگاهی می باشد ، سرچشمه آن علم وآگاهی نیز ، حتماً برایش اهمیت خواهد داشت .کار آسانی نبود، برگزیدن از میان برگزیده.
    قسمتهایی از دو کتاب قرآن و نهج البلاغه را که بعد یا حین خواندنشان ،شعفی در من برانگیختند و یا انگیزه ای در من ایجاد کردند .که برخی از آنها را در ذیل برایتان آورده ام تا شما هم اگر چشمانتان به این آیه ها و مطالب نخورده است و یا خورده است ولی چیزی دریافت نکرده اید،این بار با تاٴمل بیشتری به آنها بنگرید و معنی آنها را در یابید. (انرژی مثبت و دریچه پر نوری که از کلمات آیه ها متصاعد می شود مثل آفتاب در ظهر می خوره توی چشمات . هم گرمت می کنه و هم چشماتو برقی) ضمناﹰ در بیشتر جاها ، از ادامه آیه یا نامه را نوشتم ، امیدوارام متوجه شوید.

    الف_ قرآن کریم / ترجمه مرحوم الهی قمشه ای/

    آیه١٦ سوره حشر:
    ﴿ (این منافقان)در مثل، مانند شیطانند که انسان را گفت : به خدا کافر شو ؛
    پس از آنکه آدمی به طاعت او کافر شد(و گوهر ایمانش را ربود) آنگاه بدو گوید: از تو بیزارم که من از عقاب پروردگار عالمیان سخت می ترسم.﴾

    آخر آیه٢٠ سوره مزﱠمل:
    ﴿ و دایم به دعا از خدا آمرزش طلبید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.﴾

    آخر آیه۲۸ سوره احقاف :
    ﴿ و خدایی آن بتها سخنان بی حقیقت و دروغی بود که خود می بافتند.﴾

    آخر آیه ١٣ سوره جن :
    ﴿ هر که به خدای خود ایمان آورد(در دو عالم حظ کامل و ایمنی دایم یافته و..)دیگر از نقصان خیر و ثواب ، و از احاطه رنج و عذاب بر خود هیچ نترسد ﴾


    ب_ نهج البلاغه حضرت امیر (ع) / ترجمه محمد دشتی/

    ٭ قسمت آخر بخش دوم از نامه ۳١:
    آنچه نمی دانی مگو، و آنچه بر تو لازم نیست بر زبان نیاور ، و در جاده ای که از گمراهی آن می ترسی قدم مگذار،زیرا خودداری به هنگام سرگردانی و گمراهی ف بهتر از سقوط در تباهی است.

    ٭ حکمت ٢٩٤ :
    «از فاصله میان شرق و مغرب پرسیدند،فرمود: به اندازه یک روز رفتن خورشید.»

    ٭ حکمت ١٩٧ :
    « این دلها مانند تن ها خسته می شوند،برای نشاط آن به سخنان حکیمانه روی بیاورید.»

    ٭ حکمت ١٩٦:
    «مالی که نابودی آن تو را پند می دهد ، از دست نرفته است. »

    ٭ حکمت ١٧٨:
    « بدی را از سینه دیگران ، با کندن آن از سینه خود ،ریشه کن نما. »

    ٭ حکمت ١٧٥:
    « هنگامی که از چیزی می ترسی ، خود را در آن بیافکن ، زیرا گاهی ترسیدن از چیزی ،از خود آن سخت تر است. »

    ٭ حکمت ١٧٢:
    « مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی دانند. »

    ٭ حکمت ١٦٩:
    « صبحگاهان برای آن که دو چشم بینا دارد روشن است. »

    ٭ حکمت ١٦٧:
    « خودپسندی مانع فزونی است. »

    ٭ بخشی از قسمت های ١٥ و ١٦نامه۳١:
    - .... خشم را فرو خور ، که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم ، و پایانی گواراتر از آن ندیده ام.
    - .... و سزای آن کس که تو را شاد می کند بدی کردن نیست .
    - .... همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سرای آخرت را اصلاح کنی .

    این فرمایشات بسیارند و تو وقتی وارد آن می شوی عطش بیشتر دانستن تو را فرا می گیرد و ادامه می دهی تا سیراب شوی .... می شوی؟ همان چیزهائی را که یا سئوالم بود یا قادر به بیانش نبودم ، در کتاب امام علی (ع) می یافتم .... راستی ، ایجاد هر عادت احتیاج به تمرین دارد ، دانش خالی کافی نیست..!

    (( مهدیه همایونی))
















1 comment:

Anonymous said...

jaleb bud
be ghoule shoma
inaro shenide budim
vali shayad
umjur ke bayad gush nakarde budim
dide budim
vali shayad
unjur ke bayad negah nakarde budim
bazam manun